• وبلاگ : شبستان نور
  • يادداشت : قصه زن و مونسش
  • نظرات : 0 خصوصي ، 3 عمومي
  • پارسي يار : 22 علاقه ، 8 نظر
  • ساعت دماسنج

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام ، تازه مي گويند گربه بي معرفت است ، و سگ با معرفت ، شخصي مي گفت يك روز كه از خانه بيرون آمدم يك سگ جلو خانه مان ديدم ، يك تكه نان كه در بقچه ام بود بطرفش انداختم ، نشست و نان را خورد و سر و دمي جنبانيد ، من براه خود رفتم . موقعي كه به محل كارم رسيدم همكارم گفت : اين ديگه كيه كه با خودت آوردي ؟ گفتم هيچ كس ، اشاره به عقب كرد ، نگاه كردم ديدم سگ بدنبالم آمده است ! من او را از خود دور كردم و به محل كارم رفتم ، آخر وقت كه از كارگاه بيرون آمدم ديدم سگ همچنان جلو كارگاه نشسته است !
    به خانه آمدم و او هم بدنبالم ، از آن روز به بعد هر روز كه از خانه بيرون مي آيم ام منتظرم هست و همراه من مي آيد و بر مي گردد !
    مردم و همكارانم گمان ميكردند اين سگ مال من است و بعضي ها متلك ميگفتند ، من هم از روي ناراحتي يك روز سگ را زدم تا ديگر همراه من نيايد ، ديگر نيامد ...
    گذشت و گذشت تا چند ماه بعد يك روز با يك نفر سر مسئله اي دعوايمان شد و سر و صدايمان بلند شد در حال پرخاشگري و مشاجره بوديم كه ناگهان سگ پيدايش شد ! بلافاصله آمد وسط ما و رو بسوي طرف مقابل من با حالت تهاجمي روي دستهايش تكيه داد و با صداي بلند به طرف مقابل صدا مي كرد ، بالاخره طرف مقابل وقتي كه ديد زور با من است يعني زور با آن سگ است كوتاه آمد و راه خود را گرفت و رفت .
    من به ياد اين شعر خواجه بزرگ حافظ افتادم :
    سگي را لقمه اي هرگز فراموش
    نگردد گر زني صد نوبتش سنگ
    وگر عمري نوازي سفله اي را
    به كمتر تندي آيد با تو در جنگ !
    مطلب خوبي گذاشتيد و مرا به ياد دوران كودكي و پدرم انداختيد كه اين داستان را برايمان تعريف كرد .
    موفق باشيد
    پاسخ

    سلام از بزرگواري و لطف شما متشکرم که وقت گذاشتيد و مطلب را مطالعه فرموديد و نظرتان را درج فرموديد. بله بارها در زندگي ياد آن آيه قرآن افتاده ام به اين مضمون که انسان گاهي از حيوان هم درجه اش پايين تر مي آيد.......
    کاربر گرامي، سلام
    در تاريخ سه شنبه 94 آذر 17 نوشته شما با عنوان قصه زن و مونسش برگزيده شده و در جايگاه پيوندها در مجله پارسي نامه قرار گرفته است. دبير تحريريه ي اين انتخاب نگارستان خيال و دبير سرويس آن در انتظارِ آفتاب بوده است. اميدواريم هميشه موفق باشيد.
    پاسخ

    ممنون از لطف بزرگواران