سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
شبستان نور
 
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
قالب وبلاگ

این روزها ذهنم درگیر مطلبی خاص شده است. از خیلی آدمهای اطرافم می شنوم که مشکلاتی با وضعیت فعلی درمانی کشور برایشان ایجاد شده است. مثلاً دوستی دارم که شاید به تازگی ناچار شده اند در یکی از بیمارستانهای مربوط به ارگانی خاص عمل جراحی کیسه صفرا انجام بدهند. تعریف می کرد در ایام عید 93 درد شدید ناحیه شکم و استفراغ باعث شد تا مادرمان را به بیمارستان ببریم. اورژانس بیمارستان اعلام کرد بعلت حضور پزشک عمومی و عدم متخصص فقط می توانند از مسکن برای درد مریض استفاده کنند و در اورژانس  امکان بستری نیست. مریض با داشتن شرایط جسمی خاص از قبیل دیابت، ناراحتی کلیه، و مسائل ناشی از بیماریهای زمینه ای دیابت، نیاز به تشخیص و بعد تجویز دارو حتی مسکن داشت ولی متأسفانه بدون هیچ عمل تشخیصی این پیشنهاد توسط انترن محترم داده شد و وقتی با اصرار خانواده بیمار روبرو شد تازه از تاریخچه بیماری های فرد مذکور مطلع شد و خودکار مبارک را از جیبشان درآوردند و دستور سونوگرافی دادند. متأسفانه بیمارستان مذکور قادر به انجام یک سونوگرافی نبوده و بیمار پس از دوندگی و مراجعه به چند مرکز عکسبرداری که کاملاً تعطیل بودند به یک مرکز مشهور عکسبرداری در تهران مراجعه می کند و با محیطی شلوغ روبرو می شود و بالاخره سونوگرافی انجام شده و مشخص می شود که کیسه صفرایشان پر از سنگ است و باید سریعاً عمل بشوند. اما امان از روزی که در مملکت ما تعطیلی عمومی باشد و هیچ متخصص و حتی جراحی فعالیت کاری نداشته باشد. این بیمار با درد کشنده اش و با توجه به حساس بودنش که قادر به مصرف هر دارویی بعلت وضعیت کلیه و دیابتش نیست، حدود یک هفته درد کشید تا تعطیلات به اتمام برسد. بعد از تعطیلات به بیمارستان مورد نظر رفتند و با توجه به درد شدیدی که روز بروز اضافه تر شده بود ناچاراً در اورژانس بستری شدند. داستان بستری هم بسیار جالب است. بیمارستان مورد نظر یک پتو برای بخش اورژانس خود نداشت و کارکنان دستور تهیه پتو از منزل بیمار را دادند که وقتی با پافشاری و پیگیری اطرافیان بیمار به دربان! بیمارستان و بعد هم مسئول اجرایی مواجه شدند، از واحد خشکشویی بیمارستان خواستند و پتویی رسید تا بیمار بتواند در اورژانس بستری شود. جالب اینجاست که فردی که مسئول نظافت اورژانس بود اعلام کرده بود که نظافت کف بعهده همراهان بیمار است و حتی می خواست یاد بدهد که چگونه این کار انجام بشود.

بیماران بستری

خلاصه روز بعد بیمار به بخش منتقل شده و اعلام شد عمل جراحی انجام می شود. بعلت بالا بودن قندخون عمل جراحی انجام نشد و به روز بعد موکول گردید. بیمار با وجود مسکنها و آنتی بیوتیکها کمی آرام گرفت. روز بعد بیمار به اتاق عمل منتقل شد ولی بعلت نیامدن جراح عمل جراحی انجام نشد و متأسفانه این کار که برای بیمار حیاتی بود به دو روز بعد موکول گردید. عمل جراحی انجام شد و به روش لاپاراسکوپی کیسه صفرا خارج شد. کیسه صفرا پر از سنگ شده بود و 33 سنگ در آن یافت شد که کوچکترین آن اندازه عدس و بزرگترین آن ابعادی 8×8 میلیمتر داشت.

دو سال قبل بعلت نیاز به آزمایشات خاص و بهره مند شدن از خدمات بهتر بیمه ای به بزرگترین و معروفترین بیمارستان تأمین اجتماعی کشور رفتم. صحنه ای که خود با آن مواجه شدم بسیار تعجب آور بود. از یکطرف جمعیت زیاد بیماران که از راههای دور و نزدیک آمده بودند و از یک طرف بی مبالاتی و بی توجهی مسئولین اطلاعات برای جواب به مردم که مثلاً کدام قسمت کارشان انجام می شود. بعنوان نمونه وقتی وارد لابی بیمارستان شدم، نمیدانستم نسخه را کجا باید ببرم تا به آزمایشگاه منتقل بشوم. از جند متصدی پرسیدم هر یک مرا به دیگری پاس داد تا اینکه یکنفر راهنمایی درست انجام داد به گیشه مورد نظر رفتم بعد از دقایقی که در صف ماندم، متصدی بررسی نسخه با لبخند معنادار و لحن حق به جانبی اعلام کرد که این نسخه با وجودیکه در دفترچه بیمه تأمین اجتماعی نوشته شده است در این بیمارستان قابل قبول نیست و باید توسط پزشکان این بیمارستان نسخه آزمایش نوشته شود تا در این بیمارستان پذیرش صورت پذیرد. ناچاراً بعد از کلی پرس و جو به نزد متخصص غدد که در طبقه دوم بود راهنمایی شدم. به سمت آسانسور رفتم. صفی 20 نفری جلوی درب آسانسور ایستاده بود که در بین آنها افراد مراجعه کننده، بیماران با سرم در دست، پرستار و مرد و زن مختلط به چشم میخورد. باید خوش شانس می بودم که که عقب و جلوی من نامحرم نباشد زیرا فشار جمعیت هیچ مانعی برای برخورد بدنها باقی نمی گذاشت. با کمال تأسف بعد از منتظر شدن آسانسور ایستاد، هیچ محیط مناسبی برای خروج افراد از آسانسور نبود و هنوز خالی نشده ازدحام جمعیت برای سوار شدن سریعتر و جاگیر شدن تلاش می کرد. با احتیاطهای لازم سوار شدم بوی دارو و آمپول فضای آسانسور را پر کرده بود و واقعاً امکان نفس کشیدن به سختی وجود داشت. در طبقه مورد نظر ایستادیم و با سختی پیاده شدم. به محل ویزیت دکتر غدد رفتم پرستار مربوطه به شکل وحشتناکی عصبانی بود وقتی شرایط ویزیت را پرسیدم با تحقیر و با لحن بسیار زننده ای اعلام کرد که متخصص غدد امروز کسی را نمی بیند و به تابلو نگاه بکنم تا جواب روزهایی که ایشان مشغول است را بگیرم. به تابلو نگاه کردم سوالی دوباره پیش آمد و بعد با لحن بعدی پاسخ شنیدم که اصلاً از خیر ویزیت شدن در آن بیمارستان گذشتم. بیماران خسته از معطل شدن و پاسخ صحیح نگرفتن بودند و شاید رنج بیماری در چهره آنها کمتر به چشم می آمد. با توجه به وضعیت آسانسورها پله ها را پایین آمدم و از بیمارستان خارج شدم. رسیدن به جایگاه وسایل نقلیه عمومی هم برای خودش داستانی داشت . بعد از خروج از بیمارستان باید سوار مینی بوسی می شدم تا از محوطه بیمارستان و خیابان اطراف آن به محل اتوبوسها می رسیدم . این برای من که داخل شهر تهران ساکنم بسیار مشکل و خسته کننده بود چه رسد به یک  بیماری که با همراه یا بدون همراه به این بیمارستان آمده است.

<** ادامه مطلب... **>

متأسفانه این روزها در تمام بیمارستانهای خصوصاً دولتی، رایج شده است که داروخانه های بیمارستان، داروهای اساسی و حساس را ندارند و همراهان بیمار باید یا وظیفه خدمه بیمارستانها را انجام دهند و پا به پای بیمار با او در بیمارستان باشند و یا در بیرون از بیمارستان به دنبال تهیه دارو یا وسایل مورد نیاز بیمار باشند. حال اگر بیماری از شهرستان آمده باشد و بدلیل مشکلات مالی قادر به آوردن همراه نباشد بایستی در تخت بیمارستان رها شود و همراهان بیماران دیگر کمکی اندک به او بکنند تا حتی از تخت پایین بیاید و به سرویس بهداشتی منتقل شود! وظیفه پرستاران فقط تزریق یا خوراندن داروهایی است که بیمار باید خودش خریده باشد! و وقت اضافه را به چت کردن با گوشی های جدید موبایل یا صحبت کردن با تلفن بگذراند! کسی اعلام نکرده که پارازیت گوشی های موبایل بر روی کارکرد دستگاههای پزشکی تأثیر دارد یا خیر! و اساساً از وظایف شغلی این مورد قرار می گیرد که نباید در ساعات کاری و شغلی از وسیله شخصی تلفن همراه استفاده کرد یا نه؟

چند سوال مهم مطرح است که خوب است  مسئولین وزارت درمان و آموزش پزشکی به آن پاسخ دهند:

<** ادامه مطلب... **>
1- در ایام تعطیلات نباید پزشکان متخصص و جراح در مراکز بیمارستانی دولتی و حتی مطبها فعالیت کنند؟
2- آیا درخواست انصراف مردم از دریافت یارانه ها منتهی به این موضوع خواهد شد که در هر مرکزیت استان ، یک بیمارستان نظیر آنچه در تهران فقط یک نمونه اش هست، ایجاد شود؟ تا جلوی بسیاری از دغدغه های فکری و هزینه های اضافه گرفته شود و بیماران فقط رنج بیماری را با خود حمل کنند و نه رنج اسکان موقت، هزینه آمد و شد، خستگی علاوه بر ضعف بیماری، از دست دادن زمان مناسب درمان و مشکلات زندگی اطرافیان و ....
3- چرا باید همراهان بیمار دغدغه خرید دارو از خارج بیمارستان، پرستاری از بیمار و مشکلات دیگر را علاوه بر رنج هزینه های درمان و نگرانی های روحی جهت بیمار خود را تحمل کنند؟
4- چرا باید یک بیمار سرطانی که نیازمند دارویی خاص می باشد و کسی را برای تهیه دارو ندارد، دغدغه نبود دارو و سر زدن به انواع داروخانه های سطح شهر را داشته باشد؟ چرا نباید بیمارستانی که مشغول شیمی درمانی وی می باشد این دارو را خودش برای بیمار تهیه کند؟
5- داروهای بیماران خاص، مثل بیماران کلیوی، سرطانی، قلبی و حتی کم خونی که در مملکت ما شایع هم هست، کمیاب است. آیا سلامتی افراد جامعه برای ما اهمیت دارد؟ آیا بیمار علاوه بر گرانی زیاد این داروها باید رنج نبود آنها و عقب افتادن درمان را هم تحمل کند؟
6- آیا روز بازدید از  بیمارستانها توسط مسئولین با اعلام قبلی انجام می شود و تمام مشکلات قابل رویت است؟
7- آیا شکایتهای مردم و انتقادات ایشان از مشکلات درمانی و اوضاع بسیار بد درمان در بیمارستانهای دولتی، محل ارجاع مناسب و پیگیری خوبی دارد؟
8- آیا نگرفتن یارانه واقعاً مردم را به این هدف می رساند که بیمه رایگان ایشان انجام شود؟ و آیا این بیمه رایگان فقط مخصوص بیماریهای سرپایی است یا شامل دندانپزشکی، بیماران سرطانی و کلیوی، بیماران قلبی و اعمال جراحی می شود؟ یا اینکه اهداف فراموش می شود مانند روزی که دستور گران شدن قوت اصلی مردم مانند نان داده شد به بهانه افزودن کیفیت نان و عدم اسراف آن، اما امروز شاهد بازگشت به روزهای اولیه مصرف بی رویه و کیفیت بد پخت و آرد و جوش شیرین هستیم.

 


[ پنج شنبه 93/1/28 ] [ 10:1 عصر ] [ شبستان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 64
بازدید دیروز: 53
کل بازدیدها: 207764