• وبلاگ : شبستان نور
  • يادداشت : تولد...
  • نظرات : 2 خصوصي ، 4 عمومي
  • پارسي يار : 14 علاقه ، 11 نظر
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    شهريار گفت:

    آمدي جانم به قربانت...ولي حالا چرا....

    يکباره در دلش تمام نبودنهاي معشوق با آمدن يار زنده شد

    و شعري اينچنين جانسوز بر زبان جاري کرد...

    اما با تو چه بايد گفت که...

    رفتي و جانم به قربانت... ولي حالا چرا...

    .

    .

    .

    که هنوز با رفتنت تمام بودنهايت در دلم زنده است...

    اين هم يادگاري از روزهاي حضور در پارسي

    مويد باشيد

    پاسخ

    سلام بر حضور انور پيشکسوت و بزرگ اديب و مفسر قرآن مجيدلطفتان مستدام و نعمت حضور ارزشمندتان پاينده و پر فروغترراز قبل.